تبليغاتX
شهر عشق




مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 0:57  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 




 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 0:55  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



دوست داشتم در اولين قطرات اشکم درک مي کردي آنچه در وجودم بود.دوست داشتم در تمام ناباوريها و تمام بايد ونبايدها باور مي کردي دردي را که سالهاست در گوشه اين دل پنهان است و با تمام خاموشيم بفهمي که در دلم غوغايي برپاست.با همه کودکيم نگاهم را ذره اي از وجودت بداني. دوست داشتم لحظه اي با مکث خود تمام هستي را به هم پيوند مي دادي و هستي را آنچنان به من مي بخشيدي که ديگر اثري از آن نباشد.دوست داشتم فرياد خفه اين گل بخاک افتاده را بدست تن نااميد به باد نمي سپردي که ناگهان نه بادي مي ماند نه من،دوست داشتم من هم يکي از صدها ستاره اي بودم که در کنج دلت آشيانه دارد. گر چه مي دانم نور من به وسعت ستاره هاي ديگرت نيست.دوست داشتم گلي بودم در اوج نابودي که فقط به نبودن مي انديشد و ناگهان دستي مي آمد و مرا به دوباره بودن و ماندن در اين زمين خوش خيال(زميني که عادت کرده به رهگذرانش)دعوت مي کرد.ولي من هر چه با تو خنديديم،هر چه گريه کردم،هر چه احساس کردم يک شبه به فراموشي سپرده شد.نمي دانم کدام آرزو تو را صدا کرد؟!نمي دانم کدام خواهش معناي خواهش من شد؟!نمي دانم کدام شک و ترديد واژه هاي درد آلود مرا از يادت برد،نمي دانم چرا اين قصري را که تمام نفسهايمان در آن محبوس بود يک شبه خراب کردي؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 23:5  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



کشتي قلب مرا موج نگاه تو شکست گر صبر کنم تو هم مرا خواهي شکست

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 23:2  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



هميشه آرام هستي و صبور روزها در اين خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتي از همه نامهرباني هاخسته مي شوم ، زانوانت را مي جويم ... كه سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگيرم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 23:1  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



اي آبي ترين صبح ، تو از تبار بهاري و من از قبله پاييز .زير اين حجم سنگين تنهايي ، در ميان كوچه هاي گمنام زندگي به تو مي انديشم. سالهاست كه اشك ديدگانم ارمغان كوير گونه هايم شده است . تو نميداني كوچه باغ خاطره پر از پاييز شده است ، پر از سكوت تنهايي ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 22:59  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 23:54  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 23:51  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 23:50  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 23:49  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 15:39  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



در عرض يک دقيقه مي شه يکي رو خورد کرد

           در عرض يک ساعت مي شه کسي رو دوست داشت

                 در عرض يک روز مي شه عاشق شد ... 

    ولي يه عمر طول مي کشه تا کسي روکه دوست داري فراموش کني

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 15:18  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



غم تنها ترين تنهاي دنيا

                                تويي زيباترين زيباي دنيا

تو مثل اميد يک قناري

                               قراري بر دل هر بي قراري

منم يلداي بي پايان عاشق

                                تو بودي مرحم زخم شقايق

تويي لالايي خواب خوش آواز

                                بالم را مشکن در اوج پرواز

نگاهت را مي پرستم اي نگارم

                                 فداي تار مويت هر چه دارم

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 15:16  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



هميشه آرام هستي و صبور روزها در اين خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتي از همه نامهرباني هاخسته مي شوم ، زانوانت را مي جويم ... كه سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگيرم...

+ نوشته شده در  جمعه 16 شهریور1386ساعت 15:10  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر ميدانستي که چقدر دوستت دارم هيچ گاه براي امدنت باران را بهانه نمي کردي رنگين کمان من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:32  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 




 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:23  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:21  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:19  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 0:18  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0:13  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0:11  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0:10  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 0:8  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 23:50  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 23:49  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  | 



چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 23:40  توسط یه عاشق دوباره متولد شده  |